X
تبلیغات
دختر بلوچی در مسیر ...

دختر بلوچی در مسیر ...
الفبای زبان بلوْچی=27حرف( ا ب پ ت ج چ ح ڃ د ڌ ر ڗ ز ژ س ش ̈ط ک گ ل م ن و ۏ هـ ئ ی) 

منبع وبلاگ:ahmad91.blogfa.com

نام بلوچستان در سنگ نبشته های داريوش بر بيستون و تخت جمشيد "مكا" يا "مكران" نوشته شده و از آن به عنوان استان چهاردهم فرمانروايی هخامنشي نام برده شده است (سده ششم پيش از زايش مسيح).

 يونانيان باستان در مورد بلوچهاي مكران (بلوچستان ) مطالب بسيار زيادي نوشته اند. مورخين مينويسند كه نخستين تهاجمي كه منجر به كوچ بزرگ آرياها شد هجوم هون هاي سفيد به قسمت باختري رود جيحون بوده كه بر اثر آن كوچ بيشينه ساكنين آسياي مركزي به جانب اروپا آغاز شده است.

 در اين ميان بلوچ ها كه ساكنين شرقي درياي خزر بودند به نواحي جنوبي و مركزي ايران (يزد و كرمان) رانده شدند كه بعدها از اين نواحي نيز به طرف مشرق و سرزمين خشك و صحاري بلوچستان كوچانده شدند.

  فردوسي در شاهنامه به گونه فراگير در باره تاريخ بلوچ ها نوشته است.

 برای نمونه ميتوان از جنگ ميان بلوچ ها و انوشيروان ساساني نام برد كه فردوسي در باره آن مي گويد :

براه اندر آگاهي آمد بشاه             

 كه گشت از بلوچي جهاني تباه

 يا از سربازان بلوچ كه در لشكر سياوش بودند و به جنگ افراسياب توراني رفتند ( هم از پهلو و پارس و كوچ و بلوچ ز گيلان جنگي و دشت سروج).

 فردوسي برگهای زيادي از شاهنامه را به جنگ ما بين پادشاه ايران زمين (كيخسرو) و پادشاه مكران زمين اختصاص داده است.

رزم كاوس با شاه هاماوران:

از آن پس چنين كرد كاوس راي          

 كه در پادشاهي بجنبد زجاي

از ايران بشد تا به توران و چين         

 گذر كرد ازآن پس به مكران زمين

ز مكران شد آراسته تا زره  

 ميان ها نديد ايچ رنج از گره

چو آمد بر شهر مكران گذر               

 سوي كوه قاف آمد و باختر

سپه را سوی زابلستان کشيد          

 به مهماني پور دستان كشيد

ببد شاه يک ماه در نيمروز           

 گهي رود و مي خواست گه باز و يوز

پس به جای دريای عمان ميتوان گفت دريای مکران.

[ بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ ] [ ] [ ]

منبع: وبلاگ ahmad91.blogfa.com

واژه بلوچ و معناي آن از ديدگاه مورخان:

 

بیشترین ساکنان بلوچستان بلوچ ها هستند.  هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از رویة مادی واژه « برازاـ واچیا » BRAZA- VACHIYA ( فریاد بلند) که در زبان پارسی باستان نیز بدین گونه است، می داند و مُکلِر آن را برگرفته از واژه گدروسیا GEDROSIA در زبان یونانی کهن بلیو نام بلوچ را برگرفته از واژه « بالااِچا »BALAECH A دانسته و گیلبرتسن آن را برآمده از واژه سانسکری  « مالِچا » MALECHA  به معنی دون دین می داندجعفری واژه بلوچ را برآمده از به هم پیوستن دو واژه « پّهل » ( پهلوان ) فارسی و « اوچ » ( بلند ) سنسکریت به معنی پهلوان بُرز و بلند بالا دانسته و نوشته که جت ها که در زمان ساسانیان به بلوچستان آمدند و باشنده این دیار شدند آن گاه که تازه از راه رسیدگانی بلند بالاتر از خود را دیدند آنان را بلوچ نامیدند راولینسن نام بلوچ را دگرگون گشته نام بلوص شاه بابل دانسته و سایکس می نویسد که این گروه چون در سرزمین کوسان در خاور کرمان می زیستند کوسی و کوشی نامیده شدند و کوش و بلوص پس تر به گونه کوچ و بلوچ در آمد. از آن چه که آمد در می یابیم که بلوچ ها باشندگان بلوچستان امروز نبوده اند و به گمان پیرامون سال های پسین دوران فرمانروایی ساسانیان و سده های آغازین اسلامی پا بر این دیار نهاده اند.  از آن روست که باید ریشه نژادی آنان را جُست و سرزمینی را که آنان از آن به راه افتاده و به سرزمین امروزی خود آمده اند یافت.

بلوچ ها کیستند؟

مردمشناسان از نگاه اندام، اندازه جمجمه، گونه و رنگ چشم و مو آنان را هندوایرانی می دانند.  ایوانف ریشه و تبار بلوچ ها را ایرانی می داند اما نه به گونه ایرانی های خاوری و کُردها  و کرزن بر پایة برآیند پژوهش زبانشناسان زبان بلوچ ها را از شاخه ایرانی زبان های هندواروپایی دانسته است.  زبان بلوچی از گروه زبان های ایرانی باختری است و با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است.  خویشاوندی بلوچی با زبان های شمال باختری ایران می تواند راهی برای یافتن خاستگاه آنان باشد.

:گيلان خواستگاه كوچ و بلوچ

بلوچ ها و کوچ ها چگونه در کوهستان های کرمان پدیدار شدند؟  در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری که در  سده های دوم و سوم نگاشته شده اند به هنگام نگاشتن رویدادهای کرمان یادی از کوچ و بلوچ ها نمی رود.  پس بی گمان آنان در آن زمان در کرمان نمی زیسته اند.  کجا بوده اند؟ برخی در این تلاشند که آنان را باشنده شمال خاوری ایران در مرز شمالی خراسان بدانند و می گویند که آنان در برابر تازش هیاطله از سرزمین و زیستگاه خود گریخته و رو به جنوب نهاده اند و با تازش مغولان و تیمور به بلوچستان امروز آمده اند، که نمی تواند راستینه ای در تاریخ باشد. بی گمان راه کوچ آنان از شمال باختری ایران به جنوب خاوری بوده است.  تاریخنگار بلوچ جعفری می نویسد که بلوچ ها از دو راه راهی جنوب خاوری شده اند یکی راهی که از حلب در سوریه می آمد و دیگر راهی از کوهستان البرز. پژوهشگران بسیاری بلوچ را از باشندگان سرزمینی در جنوب باختری دریای خزر  دانسته اند. دیمتری الکساندروف تاریخنگار روس می نویسد کوچ ها در دو سوی سپیدرود در گیلان می زیستند و بلوچ در کوهستان و درکنارشان میان بلندی های البرز باختری و بلندی های جنوبی کوه های تالش.  تاریخنگار آذربایجانی مدداف نوشته است تالش ها در جنوب سرزمینشان همسایگانی داشتند که بعدها نام بلوچ بر خود گرفتند وی به  گونه ای بر آن است که بگوید بلوچ ها نیز شاخه ای از کادوس ها، باشندگان کوه های گیلان در دوسوی سپیدرود و    کوه های تالش که گالش ها و تالش های امروز بازماندگان آنانند،  بوده اند. هنوز در میان تالش ها ضرب المثلی هست که می گوید « بلوچ مرز نمی شناسد» و شاید این از آن رو باشد که به گاه همسایگیشان بارها مورد تازش بلوچ ها بوده اند.  ضرب المثل دیگری میان تالش هاست بدین گونه که « آرام آواز نخوان بلوچی بخوان » یعنی بلوچ با آوای بلند آواز می خواند.  هیچ نشانی بر زیستن بلوچ ها در هزار سال پسین در کوهستان های باختر سپیدرود در مرز میان استان های گیلان و زنجان و آذربایجان خاوری نیست و بی گمان این ضرب المثل ها نشانی بر همسایگی آنان در روزگاران بسیار دور دارد. گر کوچ را بدانگونه که امروز در گیلکی کوچک معنی دارد کوچک بپنداریم در برابر آن بلوچ در زبان مردم کوه نشین گیلان معنی تنومندی دارد مانند « بلوچه گو » که به معنی گاو تنومند است و براین پایه می توان پنداشت که بلوچ های باشندة آن زمان گیلان تنمومند بوده اند و کوچ ریز اندام.  ضرب المثلی در گیلکی هست بدین گونه که « بلوچ دونه او جور جورون چه خبره » یعنی بلوچ می داند که آن بالا بالاها چه خبر است که نشان بر بلندی اندام یا برکوه نشینی بلوچ دارد و ضرب المثل « بلوچی سپر نِخّی » یعنی بلوچ سپر نمی خواهد که شاید نشان بر پردلی بلوچ در جنگ داشته باشد. هنوز در میان بلوچ ها برای نام بردن از گروه های گوناگون مردم پسوند « زای » به کار می رود که همسان واژه  « زی » گیلکی به معنی فرزند و زاده است و زای بلوچی نیز همین معنی را دارد.

[ بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ ] [ ] [ ]

 

 

منبع :وبلاگ عشق ایران سراوان

 آغاز بلوچ ها به قرن ششم قبل از میلاد برمی گردد یعنی زمانی که کوروش، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی، آنها را تشویق کرد تا در ایالات شمالی ایران ساکن شوند. بلوچ ها مدت یک هزار سال در آن مناطق کوهستانی اقامت داشتند و به عنوان نخبگان سپاه امپراتوری هخامنشی و ساسانی خدمت کردند. در عهد هخامنشیان، کیانیان و ساسانیان بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایرانی بودند. در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در کرمان مهاجرت کردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت کردند و پس از آن بار دیگر به جانب شرق مهاجرت کردند و در مناطق کنونی ساکن شدند.
 فردوسی در شاهنامه ، بلوچ ها را ستون فقرات سپاه ایران در جنگ علیه تورانیان در دوران کیکاووس و کیخسرو می داند و می گوید؛ «در بسیاری از موارد که دشمنان عرصه را بر ایران زمین تنگ کرده اند در آن حساس ترین شرایط مرزداران بلوچ در نهایت وفاداری و میهن دوستی از دادن سر خویش دریغ نورزیدند و نیز بلوچ ها بخشی از نیروهای نظامی انوشیروان بودند و در هنگام استقبال سپاه او از سفیر چین در میان گارد سلطنتی جنگجویان گیلان، آلان و بلوچ با سپرهای طلایی حضور داشتند».
 فردوسی ادامه می دهد؛ «آنگاه که سیاوش برای نبرد با افراسیاب زبده ترین نام آوران را برمی گزید قبل از همه سپرور آن شیراوژن کوچ و بلوچ را شایسته همرزمی رستم و طوس دانست:
 گزین کرد ز آن نام آوران سوار* دلیران جنگی ده و دو هزار
 هم از پهلو، پارس، کوچ و بلوچ * ز گیلان جنگی و دشت سروچ
 سپرور پیاده ده و دو هزار * گزین کرد شاه از در کارزار
 کیخسرو هم برای انتقام خون پدرش سیاوش نیازمند دلاوری های دلاورمردان بلوچ بود. شاه اشکش را که یکی از پهلوانان ایرانی بود به فرماندهی بلوچ ها گماشت. اشکش با سپاهی از پلنگ افکنان کوچ و بلوچ که هیچ گاه به جنگ پشت نمی کردند با پرچمی پیکرپلنگ که گویی از آن جنگ و دلاوری می بارید به گرفتن انتقام خون سیاوش آماده نبرد کرد. شاه ایران از این دلاوری و احساس مسوولیت دلاورمردان بلوچ شادمان شد و بر آنان آفرین گفت.

[ بیست و یکم خرداد 1391 ] [ ] [ ] [ ]

منبع وبلاگ دانشجویان دانشگاه (سول):

زبان بلوچی نمی میرد!!

در زبان شناسي يكي از اصول پايه اي، اصل"ديالكتيك زباني" است. بر اساس اين اصل، هيچ زبان يا گويشي به كلي از بين نمي رود، بلكه شكسته و از صورتي به صورتي ديگر تبديل مي شود.(ارانسكي،1378،ص28). بر اساس اين اصل، همه ي زبان ها به طور دائم شكسته و به گويش هايي تبديل مي شوند، و گويش هاي حاصل از آن زبانِ شكسته با وام دهي و وام گيري و تغيير وتحولات ديگر به زبان هاي جديدي تبديل مي شوند.

با توجه به اين اصل، زبان بلوچي كه هزاران سال زبان يك قوم مشخص بوده است، هرگز از بين نمي رود. ممكن است اين زبان به گويش هاي ديگري بشكند  و حتي تغيير نام دهد، اما در ساخت زيرين زباني خود همچنان پايدار خواهد ماند.

اصل مشهور ديگري به نام "نسبيت زباني" وجود دارد كه مطرح كنندگان آن را ورف و ساپير مي شناسند. بر اساس اين اصل، عوامل محيطي و اجتماعي گويشوران يك زبان، تاثير مستقيمي در حفظ يا تغييرات آن زبان دارد. يكي از عوامل اجتماعي نسبيت زباني، حمايت مردمي سخنگويان آن زبان از زبان خودشان است. به عبارت ديگر، به هر ميزان كه سخنگويان آن زبان علاقه واحترام بيشتري به زبان خود احساس كنند، ميزان پايداري آن زبان بيشتر خواهد بود.

ماندگاري زبان بلوچي در طول هزاره ها نشان از علاقه ي اين قوم به زبان خود دارد و هيچ عامل ديگري نمي تواند توجيه كننده ی اين ماندگاري باشد. امروزه نيز ثابت شده كه يكي از عوامل حفظ هويت يك قوم، وجود زباني مستقل به نام آن قوم است. يعني هويت قومي و زباني تا حد زيادي مكمل يكديگرند. در تاريخ نمونه هايي وجود دارد كه اگر قومي اراده كند،      مي تواند زبان مرده ی خود را حتي اگر هزاران سال از آن گذشته باشد، دوباره زنده كند. به عنوان نمونه زبان عبري زباني است كه پيش از ميلاد مسيح مرده و به فراموشي سپرده شده است. اما هواداران افراطي آن توانسته اند آن را در قرن بيستم يك بار ديگر زنده كرده و مانند هر زبان زنده ی ديگر به كار گيرند(آرلاتو،1373،ص73).

قرن بيستم با تمام فراز و نشيب هاي خود، براي زبان بلوچي قرن پر بركتي بود. در اين قرن بسياري ار زبان شناسان مشهور جهان، در كنار مطالعه ی زبان هاي جهاني و به ويژه خانواده ی هندواروپايي، به مطالعه ی زبان بلوچي نيز همت گماشتند. البته پايه ی مطالعات علمي بر روي زبان بلوچي در اواخر قرن نوزدهم ميلادي گذاشته شد و در قرن بيستم در جوار تلاش هاي غير بلوچ زبانان، بلوچ ها خود به طور جدي براي پايداري زبان خويش سنگ تمام گذاشتند.

نگراني گروهي از طرفداران افراطي زبان بلوچي، تاثير زبان هاي فارسي، اردو، عربي، انگليسي وپشتو بر بلوچي است. مسلم اين است كه اين چند زبان موقعيت بسيار بهتري نسبت به بلوچي دارند و در برابر زبان بلوچي، زبان غالب به حساب مي آيند. از آنجا كه حفظ اصالت زبان از نظر زبان شناسي يك ديدگاه مردود است، نبايد از وام گيري چند واژه از زبانهايي مثل فارسي، اردو، انگليسي و... توسط بلوچي نگران بود. اگر كمي به اين موضوع خوشبينانه تر برخورد كنيم، وام گيري از زبان هاي فوق توسط بلوچي امتيازي براي اين زبان است و هرگز ضعفي براي آن تلقي نمي شود و هستي آن را تهديد نمي كند. مهم آن است كه ساخت زيرين اين زبان محفوظ مي ماند و قابل زوال نيست. براي اثبات اين مورد مي توانيم سرنوشت زبان انگليسي را قياس كنيم.

زبان انگليسي معاصر كه شايد امروزه مطرح ترين زبان دنيا باشد، دردايره ی واژگان و حتي در بعضي از ساختارهاي صرفي و نحوي خود، از بيش از هفتاد زبان زنده و مرده ی جهان وام گرفته است(رضايي باغ بيدي،1377،ص14). اين وام گيري ها باعث تقويت زبان انگليسي شده و از آن يك زبان قدرتمند ساخته است. مي دانيم كه پيش از انگليسي، زبان هاي فرانسوي، اسپانيايي و آلماني و حتي عربي داراي وضعيت بهتري نسبت به انگليسي بودند. دليل اينكه انگليسي نسبت به زبان هاي ديگر موقعيت ممتازتري به دست آورد، چيزي جز همت مردم انگليسي زبان براي گسترش زبانشان نبود. بنابر اصل "نسبيت زباني"، به هر ميزان كه همت و علاقه مندي مردمي به زبانشان بیشتر باشد، به همان نسبت توان پايداري و ارجمندي آن در ميان زبان هاي ديگر بيشتر خواهد شد.

بنا بر دو اصل فوق و امكانات ثبت و نگهداري زبان ها در قرن حاضر، هيچ زباني به طور كلي نابود نخواهد شد مگر اينكه گويشوران آن زبان خود به آن بي علاقه شوند و هويت قومي خود را از هويت زباني خود جدا بدانند.

در حال حاضر، علاقه ی بلوچ ها براي گسترش و پايداري زبانشان از وضعيت مطلوبي برخوردار است. اين علاقه مندي حافظ پايداري اين زبان در ميان ديگر زبان هاي دنياست. اما براي كيفيت بخشيدن به گسترش و پايداري اين زبان ايراني، موارد زير ضروري به نظر مي رسد:

1-  دولت ايران براي پايداري وگسترش اين زبان ايراني همت بيشتري بنمايد.

2-  بلوچ ها از تمام امكانات قرن حاضر براي ثبت و نگهداري زبان خود استفاده كنند.

3-  بلوچ ها علاقه به حفظ وگسترش زبان خود را در نسل هاي متمادي اين قوم تقويت و نهادينه كنند.

در خصوص علاقه ي بلوچ ها براي تقويت زبان خود، شعر مشهور"بلوچي مَيْحْ وتي شهدڃن زبانِـنْت" گواه خوبي است.

[ هجدهم خرداد 1391 ] [ ] [ ] [ ]

منبع این مطلب ماهتاک بلوچی لبزانک :

آشنایی با ادبیات بلوچی

بلوچها تا قبل از سال1940م. ادبیات مکتوب منسجمی نداشتند ؛ خوشبختانه در دهه چهل میلادی ، بعضی از تحصیلکردگان بلوچ، زبان و ادبیات سرزمین نیاکانشان را مورد توجه قرار داده، به جمع آوری و تدوین اشعار و داستانهایی که سینه به سینه نقل شده بود؛ پرداختند. درست در سال 1951 م بود که مولانا خیر محمد ندوی (رحمه الله) ، با پیگیری و تلاش مستمر، برای اولین بار مجله ای به نام «اومان» به زبان بلوچی انتشار داد.این ماهنامه وزین در محافل علمی وادبی آن روز، به گرمی استقبال و باعث تشویق آن دسته از اندیشمندان و جوانان تحصیلکرده بلوچ شد که به زبانهای اردو وانگلیسی می نوشتند؛ اما در کنار آنها فراموش کرده بودند؛ که نهال زبان مادریشان بیش از پیش به آبیاری نیاز دارد. بعد از اینکه این دسته از جوانان بلوچ ، نگاه خود را به این سو دوختند ؛ بلا فاصله آستین همت بالا زده، با پشتکار و تلاش خستگی ناپذیرشان ، در عرصه زبان و ادب بلوچی، در ظرف کمترین مدت توانستند از خود خلاقیت نشان داده و آثاری خلق کنند؛ و انرژی علمی خود را در راستای احیا اعتلا و پویایی زبان و ادبیات بلوچی، صرف نمایند.(روان شان شاد و سعی شان مشکور باد).

با توجه به گفته های نویسندگان معاصر بلوچ، ادبیات بلوچی را می توان به سه دوره تقسیم کرد:

1- دوره کهن یا کلاسیک:آثار به جا مانده از این دوره (که به صورت شفاهی به دست ما رسیده اند ) اشعار و داستانهای اساطیری- تاریخی هستند؛ اشعار و داستانهای این دوره بیشتر با نام قهرمانان افسانه ها شهرت دارند تا با نام گویندگان و سرایندگان آنها. اغلب اشعار این دوره ، توسط پژوهشگر جوان آقای فقیر شاد ، در مجموعه ای به نام «میراث» گرد آوری شده است . این کتاب قطور به حق میراث فکری ، حماسی و ادبی بلوچ محسوب می شود؛ زیرا که تاریخ ، قهرمانان ملت بلوچ، با این دوره از ادب گره خورده است.

2- دوره میانه (دوره ملایان) : اکثر شعرا این دوره علماء ملا بوده اند؛ به همین سبب امروزه بنام دوره ملایی یا ملایان شناخته می شود. شاعران نامی این دوره عبارتند از:ملا فاضل مندی، ملا قاسم، ملا اسماعیل پل آبادی، ملارگام واشی(خاشی) ،ملا عزت پنجگوری ، ملا نورمحمد بَمْپُشتی و ملا ابراهیم باهوکلاتی و... .

ملک الشعرا و سرامد شاعران این دوره ملا فاضل می باشد؛این شاعر پر آوازه مهارت عجیبی در بدیهه سرای داشت، علاوه بر این نو آوری و کارهای کاملا" ابتکاریش در عرصه شعر و ادب، وی را به مقام یک شاعر بزرگ رساند. سروده های با ارزش او در سه دفتر با نامهای «شَـپْچِـراگ»،«دِرَپْـشۏکِڃـن سهیل» و «شهلَچّه کار» گرد آوری شده است.

3- دوره جدید: جامعه ترین و ارزش مند ترین دوره ادبیات بلوچ، با دارا بودن ویژگی های خاص خودش، دوران معاصر می باشد،در این برهه از زمان شاعران و نویسندگان آگاه و متهد، بر اثر مطالعه ادبیات ملل مختلف جهان توانستند؛ با استفاده از تکنیک ها و قالب های نوین، در داستان نویسی و شعر گویی تازه در کالبد ادبیات بلوچی بدمند.سید هاشمی، عطاشاد، کریم دشتی، جی،آر، ملا و مبارک قاضی از بزرگترین شاعران این دوره محسوب می شوند. حالا به اختصار به بررسی آثار و انواع ادبی این دوره می پردازیم:

1- مجلات و نشریات ها : از اوایل سال 1951 تا امسال (8-2007) م همواره مجله های به زبان بلوچی منتشر شده و می شود و مهمترین شان عبارتند از : ماهنامه «بلوچی» ، ماهنامه «لبزانک» ، ماهنامه «سوغات» ، فصلنامه «درد»، فصلنامه «چمگ»، و... .

2- فرهنگ ها و لغت نامه ها : مشهورترین لغت نامه بلوچی زبان، به نام لغت نامه «سید گنج» توسط سَیَد زَهورْ شاه هاشمی در یک جلد ضخیم نگاشته شده است؛

فرهنگهایی که به زودی چاپ می شوند عبارتنداز: 1- میرگنج از احمد دهانی2-فرهنگ لغت استاد ایوب ایوبی بافونتیک دوزبانه

 3- فرهنگ دو زبانه بلوچی- فارسی از استاد عبدالقفور جهاندیده استاد دانشگاه دریا نوردی و علوم دریایی چابهار 4- بلوچی دیکشنری که توسط جمعی از محققان و زبان شناسان آکادمی بلوچی کویته پاکستان تدوین شده است 5 - فرهنگ دو زبانه بلوچی- انگلیسی از ابن داود گوادری 5- انسائیکلوپیدیا بلوچستانیکا(= دائره المعارف بلوچستان) توسط جمعی از زبان شناسان و پژوهشگران به سرپرستی پروفسور صبا دشتیاری در حال تدوین است.

3- شعر: شعر از پربارترین انواع ادبی این دوره به شمار می آید: کتابهای ارزشمند شعری این دوره با نام سرایندگان شان عبارتنداز: «کسدگوار» از سَیَد هاشم ، «شَپْ سحار اندیم» و «روچگر» از عطا شاد، «زرنوشت» از مبارک کاضی و «مکرانَـیْحْ شَیْر» از مولانا عبدا... روانبد ، و... .

4- داستان: تاریخ آغاز داستان نویسی در ادبیات بلوچی بر می گردد به سال 1951م پروفسور غنی پرواز ،حکیم بلوچ امان ا... گِچْکی ، بانل دشتیاری و حفیظ حسن آبادی از داستان نویسان مشهور به شمار می روند.

5- طنز: این نوع، از انواع ادبی در ادبیات بلوچی به نام «تژن و بِچْکند» معروف است. طنز نویسان تر دست این دوره عبارتنداز: محمدبیگ بیگل ، اکرم صاحب خان ، عیسی گل؛ از مجموعه کتابهای طنز : «شکّل و ماجین» ، «جوکر» ، «زَندیْحْ دَپار» و «بڃل و آلار» را می توان نام برد.

6- نقد:نخستین نویسنده ای که مقالات انتفادانه نوشت ، کریم دشتی بود؛ مجموعه نقد های این نقاد چیره دست را می توان در کتاب مایه نازش «شر گداری» مطالعه نمود. سایر کتا بهای نقد عبارتند از 1- لبزانکی نقد کاری از صبا دشتیاری 2- لبزانکی شرگداری از پروفسور غنی پرواز 3- تناپڃـن تِران از صدیق آزاد 4- نگدانک از دکتر ناگمان.

7 - رمان: رمان نخست در ادبیات بلوچی توسط سَیَد هاشم به رشته تحریر در آمد و بعد از آن آقایان غنی پرواز ، دکتر اسلم دوستڃن و فقیر محمد عنبر رمانهایی منتشر نمودند.

8 - ترجمه: در ترجمه و تفسیر قران کریم و متون دینی به زبان بلوچی - مولانا قاضی عیدالصمد سربازی و مولانا خیر محمد ندوی (رحمه الله) کاری کردند کارستان ، و از خود آثار بسیار گرانبهایی به جا گذاشتند.

نوشتار حاضر را با ذکر پاره ای از واژه ها و اصطلاحات متداول، مصطلح در ادبیات بلوچی، با معنی و مفهوم شان ، به پایان می رسانم:

.1رَم= مطلق نثر اعم از اینکه داستان ، رمان ، نمایشنامه و ... باشد.

- 2لچّه= مطلق شعر اعم از اینکه غزل ، مثنوی ، قصیده و ... باشد.

- 3آزاتْ لَچّه= شعر نو ، شعر نیمایی

4 .دستونک= قالب شعری غزل.

5 .رَجَانک= ترجمه- بر گردان

.6 نبشتانک، مقاله = چشمانک= تبصره

.7 شونکار = سردبیر - شونگال = سر مقاله.

[ هفدهم خرداد 1391 ] [ ] [ ] [ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ